تبليغات X

رد پای عبور

سورپرایز

یکشنبه
۱۱ دی ۱۳۹۰

 

 

خیلی خوبه که دانشکده ها سر راست نیستن خوبه که تابلو نزدن که بخش فلان سمت راسته

اگه اینجوری بود دیروز تو راهت و گم نمی کردی و سر از بخش ما در نمیاوردی و من نمی دیدمت

وااای خیلی ذوق کردم که دیدمت تو هم خوشحال شدی اینو وقتی بغلم کردی فهمیدم میدونم 

تو هم از روی اون کثافت گفتنام فهمیدی که چقدر خوشحال شدم .

اومده بودی باباتو ببینی و بری ولی گم شدی اومدی سمت من.اگه من یه دقیقه دیرتر یا زودتر

از کلاس اومده بودم بیرون دیگه هم رو نمی دیدیم میدونم خدا میدونسته دل دوتامون هوای همو کرده

خواسته خودش سورپرایزمون کنه :*

واسه آیندگان نوشت

چهارشنبه
۱۶ آذر ۱۳۹۰

دوشنبه ها روزهای شانس منن یعنی من اینجوری فکر میکنم دوشنبه ها

حس خوبی دارم اصلن انرژی زیادی دارم.

هفتم استاده اومد گفت من صدام گرفته کلاش تعطیل ما که کلی حال کردیم بعد

با یه سری از بچه ها رفتیم یه جایی توو یونی که از خودمون خودشیفته بازی در بیاریم و

عکس بگیریم همه آدمایی که رد شدن بهمون خندیدن کاش مثه آدمیزاد عکس میگرفتیم

رو زمین نشستیم، رفنیم یه پشت درختا واستادیم سرمونو اوردیم بیرون عکس گرفتیم

خیلی خوش گذشت خیلی! از اینکه توو یونی مثه خانوما رفتار کنم متنفرم که چی حالا؟

ببین این و میام ثبت میکنم موندگار میشه ولی هیچوقت نمیام از رفتارای خانومانه بگم 

 

چند شب پیش که داشتم میومدم خوونه توو راه فقط داشتم ازت تشکر میکردم واااااااااااای

چه حس فوق العاده ای بود در حال حاضر همه چی دارم هر چی ام ندارم میدونم چرا بهم ندادی

درکت کردم میدونی واقعا عالیه :*

 

 

بدانید و آگاه باشید لبخند معجزه میکند استاد رو با اون جدیت رو به خنده دعوت کردیم

فقط هم با اون نیش تا ساپکورتیکال* بازمون 

*فکر کنم یه جایی توو مغزه من کلا از این اصطلاح زیاد استفاده میکنم ;)

 

اینبار زودتر میام

پنجشنبه
۲۶ آبان ۱۳۹۰

این روزا خوبن میگذرن

همه اش به تمرین تحویل دادن و کوئیز و می ترم گذشت از همون اول ترم!

اوای ترم بخاطر حجم انبوه کارا کلافه بودم تا گریه هم رفتم ولی الان همه چی

رو روال!

ازهمون اول پاییز همش سرما خورده ام

یه موقع هایی تا حرف میزنم ازت یه چیزی میخوام همون موقع بهم میدی ممنون خدا!

واسه کبوترا دونه و نون میذارم میگم دعام کنن

 

دوشنبه حراست دانشگاه بهم گیر داد درسته برخوردشون خوب بود ولی متاسفم

برای خودم که در کشوری زندگی میکنم که سیگار کشیدن تووی دانشگاه عیب نیست ولی

یه رژ ساده(باور کن ساده) با یه مانتو کوتاه عیب بزرگیه اونقدر که اسلام شکاف برمیداره

خدایا نذار توو این کشور بمونم باشه؟ اصلن من اگه بهم بهترینا رو بدن و بگن بمون اینجا و

کار کن نمیمونم باور کن دوست دارم بعدها که نوه ام اینجا رو میخوونه ایران رو اصلن ندیده

باشه یا اصلن ایرانیو که من الان می بینم اون نبینه